مگر ما با مردم آمريكا دشمنى داريم؟ يا چون آنها اهل قاره ديگرى هستند با آنها مخالفيم؟ خير، اگر ما با كسى دشمنى داريم به دليل روح استكبارى و خوى سلطه گرى و ستم پيشگى و فرهنگ فاسد و ويرانگر و ضد انسانى و ضد الهى اوست ما مىگوييم حق، هر جا كه باشد، بايد از آن پيروى و آن را حمايت كرد و باطل، هر جا كه باشد، بايد با آن مبارزه كرد.
اگر آمريكا واقعاً طرفدار حقوق بشر است پس چرا حقوق بشر در فلسطين و لبنان و بحرین و بسيارى از كشورهاى ديگر ناديده گرفته مىشود؟ اين فرهنگ نسبى گرا و منفعت طلب است و اسلام چنين چيزى را قبول ندارد.
اگر روزى افكار ما نيز به همين سو تمايل پيدا كند و عواملى در جامعه بوجود آيند كه افكار، ارزشها و شناختهاى ما را به سوى منفعت گرايى سوق دهند بايد بدانيم كه مورد هجوم فرهنگى واقع شده ايم.
اگر چنين حملهاى به اعتقادات ما بشود چه خواهد شد؟ آيا چيزى از اسلام باقى مىماند؟ به فرض كه همه ما عمامه و ريش و ...نيز داشته باشيم اما به خدا، آخرت، نبوت و... يقين نداشته باشيم آيا در آن صورت فرهنگ اسلامى محفوظ مىماند؟ آيا منظور از حفظ فرهنگ اسلامى اين است كه ريش بگذاريم و قبا و لباده بپوشيم يا زنها چادر سياه
بپوشند و روبند بيندازند ولى در دل خود به خدا و قيامت ايمانى نداشته باشند؟
برای مطالعه مطالب بیشتر به ادامه مسیر مراجعه نمایید
عنصر دوم ارزشها و خوب و بدهاست............
مطالب بیشتر در ادامه مسیر ، حتما بخوانید
كشورهاى مسلمان حمايت كنيم. همچنان كه لازم است تا حد امكان، همبستگى خود را با ملتهاى اسلامى تحكيم بخشيده، و در زمينه هاى مسائل اقتصادى با آنها همكارى نمائيم.
در اسوه پذيرى از سيره فاطمى، آنچه در درجه اول اهميت و ضرورت قرار مى گيرد، عرصه هايى از شخصيت و سيره زندگانى آن دُر يكدانه عرش الهى است كه براى عصر ما بيش تر از هر چيز مورد نياز مى باشد. بايستى پيش تر و بيش تر بدان صفت ها و گفتارهايى از آن بانوى بزرگوار بپردازيم كه در شرايط زمانه و دوره ما مهم تر و لازم تر مى نُمايد و مى تواند وظيفه ما را نسبت به انقلاب و آينده كشور اسلامى مان روشن سازد.
يكى از ضرورى ترين عرصه هايى كه در آن بايستى به فاطمه زهرا(عليها السلام)اقتدا نمود، عرصه دفاع از حريم امامت و ولايت مى باشد.
درمواردى كه رابطه «ولايت» بين «انسان» و «خدا» برقرار مىشود، آيا اين رابطه بدان معنا است كه خدا در ما اثر مىگذارد و ما نيز در خدا اثرگذار هستيم؟! پاسخ روشن است: مسلّماً در اين حالت، تعامل و تفاعل در ميان نيست، بلكه تأثيرگذارى تنها از جانب خدا است. رابطه ولايت بين انسان و خدا بدين معنى است كه شناخت انسان، شناخت خدايى، محبتش محبت خدايى و رفتارش رفتار خدايى مىشود. چنين انسانى خدا را بيش از همه دوست دارد:
وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلّهِ؛2 كسانى كه ايمان آوردهاند به خدا محبت بيشترى دارند.
خداى متعال بزرگ ترين هديهاى كه بعد از نعمتهاى تكوينىِ «وجود»، «سلامت»، «عقل» و ساير موارد
طبيعى به انسانها افاضه فرموده، دو نعمت «ارسال پيامبران و شرايع آسمانى» و «ولايت و رهبرى انبيا(عليهم السلام)» است. دينى كه از جانب خداى متعال براى سعادت بشر در تمام دورانها نازل شده، اصول، مبانى و قواعد كلى آن در همه اديان الهى مشترك، و مبتنى بر فطرت واحد و تغييرناپذير انسانها است: فِطْرَتَ اللّهِ الَّتِي فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ.2 از آن جا كه فطرت انسان تغييرپذير نيست، دينى هم كه مبتنى بر فطرت است قابل تغيير و تبديل نخواهد بود؛ دينى استوار كه مبتنى بر فطرتى استوار و تغييرناپذير است. اين دين كه علاوه بر احكام فردى، مشتمل بر احكام اجتماعى فراوانى نيز هست، در مقام اجرا به كسانى احتياج دارد كه اطاعت آنها از طرف خداى
متعال تأييد شده باشد. از اين رو خداى متعال علاوه بر اين كه انبيا را براى هدايت و ابلاغِ رسالت مبعوث نمود، در مواردى كه مردم براى تشكيل حكومت آمادگى داشتند، به انبيا مقام حكومت و مديريت جامعه را نيز عطا فرمود و بسيارى از آنها به مقام امامت نيز نايل شدند:
وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ؛۳و چون شكيبايى كردند و به آيات ما يقين داشتند، برخى از آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما [مردم را] هدايت مىكردند.
پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) نيز عالى ترين مقام مديريت جامعه را از جانب خداوند بر عهده داشت. قرآن كريم در اين باره مىفرمايد:
اَلنَّبىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِم؛۴ پيامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است.
اين مقام به ائمه اطهار(عليهم السلام) نيز منتقل گرديد. پس از ائمه(عليهم السلام) نيز اين مسؤوليت طبق عقايد شيعه، بر عهده فقهاى عظامى است كه صلاحيت اين مقام را داشته، واجد شرايط لازم باشند.
در بيانات اميرالمؤمنين(عليه السلام) در نهج البلاغه و بيانات حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام) در آن خطبه تاريخى، به اين نكته اشاره شده كه اگر مردم از مقام واحدى اطاعت نكنند، مبتلا به پراكندگى و اختلاف مىشوند و سعادت دنيا و آخرتشان به خطر مىافتد: فَفَرَضَ... الطّاعَةَ نِظاماً لِلْمِلَّةِ وَ الاِْمامَةَ لِمّاً مِنَ الْفُرْقَة؛۵ امامت و مطاع بودن، ابزارى است كه خداى متعال براى حفظ وحدت جامعه اسلامى تشريع فرموده است.
1. اين سخنرانى در تاريخ 5/2/79 ايراد شده است.
2. روم (30)، 30.
۳. سجده (32)، 24.
۴. احزاب (33)، 6.
۵. بحارالانوار، ج 6، باب 23، روايت 1 و من لا يحضره الفقيه، ج 3، باب 2، روايت 4940.
دشمنان براى نفوذ مجدد در كشور اسلامى ما فعاليتهاى مختلفى انجام دادند. آخرين نتايجى كه آنان از تجربيات خود در طول دو دهه اول انقلاب داشتند ـ به اضافه تجربياتى كه طىّ دو قرن گذشته در مورد كشورهاى اسلامى كسب كرده بودند ـ اين بود كه بايد عناصر سست عنصر داخلى را شناسايى كرده و روى آنها كار كنند و برخى از آنان را در درون دستگاه حاكمه كشور و مراكز سياست گذارى و اجرايى نفوذ دهند. اين مطالب تحليل شخصى محض نيست، بلكه مستنداتى غير قابل انكار دارد. در كنفرانسهايى كه در خارج، بين قشرهاى مختلف و طيف گستردهاى از ضد انقلاب كه شامل كمونيستها هم بوده، اين صحبتها مطرح شده است. در آن جا ابتدا اين مطلب از طرف كمونيستها مطرح شد، كه بايد در داخل حاكميت نظام، عناصرى را شناسايى كنيم كه روى دو عنوان تأكيد داشته باشند، يكى «صلح» و ديگرى «آزادى». گفتند در مقابل شعارهاى دينى و
تأكيد بر ارزشهاى اسلامى، اين دو مفهوم و شعار را مطرح كنيم و ببينيم در داخل نظام چه كسانى از اين شعارها حمايت مىكنند؟ بدين ترتيب اشخاصى را كه از اول دلِ خوشى از نظام اسلامى نداشتند و....
... ادامه مطلب...
در سعادت می درخشد طالع نیک اخترم
این من ما، چوب چوگان، دشمنا ،گوی سرت
گر بیایی می پرد از هر طرف در کشورم
شاعر حسین تیموری یانه سری